روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

99

شرح شطحيات ( فارسى )

با من بساز « 1 » ، دانم بر تو سبك نشيند * جانم مسوز ، دانى « 2 » بر من گران برآيد . 50 فصل ( ايضا فى شطحيّات أبى يزيد ) ( 157 ) ابو موسى شاگرد بايزيد گويد كه « با بايزيد بودم در سمرقند . خلق شهر به دو تبرّك مىكردند . چون از شهر بيرون آمديم ، خلق در قفاى او بيامدند ، واقعا نگه كرد . گفت : اين‌ها كيستند ؟ گفتم : متبرّكان‌اند . به بالاى تل برآمد . روى سوى آن قوم كرد . گفت : يا قوم ! « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى » « 10 » . ايشان گفتند : ابو يزيد ديوانه شد . جمله ازو برگشتند . به كنار جيحون آمديم ؛ خواست كه از جيحون بگذرد . هر دو شط نهر در يكديگر آمد ، چندان بماند ميان آب كه يك گز . گفت : به عزّتش كه نگذرم الا بكشتى . پس بكشتى بگذشتيم » . ( 158 ) قال : اى دوست ! اين فعل ملامتيان است . نه هر كه قرآن بخواند ، او ديوانه است . ممكن شود كه در آن ساعت در رؤيت اتّحاد بود ، شجرهء موسى شد ، تا حقّ به زبان وى سخن گفت . « إِنِّي أَنَا اللَّهُ » « 18 » برخوان ، كه نه جسم و جان آدم از شجرهء زيتون كمتر بود . هر كه نور كبريا در دلش برافروزند ، از جان كرامتش ظلمت شب طبيعت بپردازند . عندليب گم‌گشته در عشق نزد عروس

--> ( 1 ) دانم : + كه SM ( 2 ) دانى : + كه SM ( 10 ) سورهء 79 ( النازعات ) آيهء 24 ( 18 ) سورهء 28 ( القصص ) آيهء 30